تبليغاتX
إسراء

إسراء

انسانم آرزوست

دوباره تاریخ تکرار شد

              زمانه یوسفی زاد چون تو

                    وزلیخایی چون من!

                             ولی من هر روز انگشتان دستم را بریدم تا..

                                                  تازلیخا دوباره رسوای زمان نگردد!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 22:48  توسط زهرا  | 

عید قربان بود،روز ذبح اسماعیل ،ذبح اسماعیل های وجود؛روز رها شدن از هر انچه رنگ تعلّق دارد...واوداشت تک تک اسماعیل هایش را تقدیم خدا می کرد؛با شوق ،با رغبت:" بگیر خداجون، این اسماعیل هم مال خودت،...بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود..." .

وای که چقدر اسماعیل داشت وخوشحال بود که می تواند همه را قربانی کند،خندید،شاد بود،به خودش بالیدو...

..................

دیگر نمی خندید ؛اینباراسماعیل بود که می خندید؛همان اسماعیلی که بادیدنش نفسش در سینه حبس میشد،همان اسماعیلی که تجلّی عشق بود ،آرامش ودوست داشتن؛همان اسماعیلی که با خیال وخاطره اش زنده بود،اسماعیلِ سیه چشم زندگی او،تمام لذت او از زندگی .. ،اسماعیل حقیقی اوبود!!آری اسماعیل او بود...!!!

تمام وجودش لرزید،ترسیده بود ،می گریست ،سخت می گریست !!تمام وجودش فریاد میکشید :"نه !نباید به قربانگاه بروی!!"

!نه!!نمی توانست !مگر میشود زنده گی را از زندگی گرفت؟!نه !نمیشد!نه!نه!نه! :  "...خدایا اصرارنکن ...نمی توانم، نه!نمی توانم!نه!نه !نه !نمی توانم...!!!"

......................

خسته بود،از قربانگاه می آمد،...دیگر اسماعیلی نداشت...تمام اسماعیل هایش را قربانی کرده بود... حالا خودش اسماعیل بود؛اسماعیلی برای خدا!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 13:10  توسط زهرا  | 

باز" حج "شریعتی را بدست گرفته ام ٬تک تک سطورش وکلماتش را با جان ودل می بلعم٬امروز عرفاتم٬مکان درنگ!

درنگ برای حرکت ٬حرکتی ابدی ٬بی قرار ٬بی نهایت!

والی الله المصیر.(فاطر .۱۸)

حج از کعبه تا عرفات رفتن است واز عرفات به سوی کعبه تامنی باز گشتن!

انَالله و انَا الیه راجعون.(بقره.۱۵۶)

عرفات ٬سخن از شناخت است٬علم...٬پس عرفات آغاز است٬آغاز آفرینش ما در جهان...

عرفه٬عرفات!

هبوط٬خروج آدم از بهشت!...

هبوط از کعبه٬در عرفات

آغاز پیدایش آدم بر روی زمین

آغاز پیدایش انسان در زمان!با پیدایش شناخت!

و آغاز شناخت با پی بردن به یکدیگر ٬با نخستین جرقه عشق!

برخورد آدم وحوا!...

آغاز آگاهی !بینایی٬آزادی از بند طبیعت٬آشنایی وپیوند مهر وشناخت طبیعت وانسان.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 13:36  توسط زهرا  | 

با إسراء آغاز میکنم٬از نیمه قرآن٬شاید قلب قرآن٬از بهترین دوستانم در قرآن٬در کنار فتح٬مزمَل٬حمد.

مدتی است قرآن را از نیمه آغاز میکنم وبه نیمه ختم...

إسراء٬راه رفتن در تاریکی ٬حرکت در شب ٬در تاریکی دنیا ٬چه شیخها که چراغ بدست گشتندوچیزی نیافتند...

ومن با نور إسراء چشمانم را باز میکنم تا ببینم آنچه ندیدنی است:

ویدعُ الانسانُ بالشَرَدعاءهُ بالخیروکان الانسانُ عجولا.(۱۱)

وچشمهایم که باز می شود هاج و واج وحیران می مانم که چه کنم و به کجا پناه برم ٬ترسیده ام و إسراء به من یاد می دهد:

انُ هذا القرآن یهدی للُتی هی اقومُ...(۹)

آرام میگیرم ٬إسراء مرا به آغوش میکشد ورازهایش را در گوشم زمزمه میکند٬مرا به شوق می آورد٬از پرواز برایم می گوید:

إسراء ٬داستان پرواز از کعبه به بیت المقدس.

ومن بیتاب تر می شوم در دامن إسراء می افتم .از او بال می خواهم بال پرواز ٬پرواز تا بر دوست.

وإسراء به من بال می دهد بال پرواز:

ربَ ادخلنی مُدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.(۸۰)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 1:26  توسط زهرا  |