تبليغاتX
إسراء

إسراء

انسانم آرزوست

نردیست جهان که بردنش باختن است        نرادی او به نقش کم ساختن است

   دنیا به مثل چو کعبـتـیـن نرد است            برداشتنش برای انداختن است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:25  توسط زهرا  | 

با توجه به جایگاه رفیع و ارزشمند مراسم عزادری امام حسین  بدیهی است بررسی آسیبها در این عرصه لازم  است٬ آسیبها در این عرصه دو قسم است یکی آسیب محتوایی ودیگری آسیب شکلی :

الف) آسیبهای محتوایی

۱- طرح یک جانبه سیمای معصومین

پیامبران وامامان دو جنبه دارند یکی جنبه ملکوتی که در این نگاه معصومند ٬علم غیب دارند ٬ولایت تکوینی دارند .و...ودیگری جنبه ملکی وزمینی :قل انما انا بشر مثلکم .ما باید در مجالس اهل بیت هردو بعد را مطرح کنیم وتاکید بر بعد دوم داشته باشیم آنان الگوی زندگی اند .این است که سازنده است در حالیکه در این مراسم ها تنها جنبه قداست مطرح است وبس. اخیرا در برخی از مجالس سخن از چشم وابروی اهل بیت است واینها سطح معارف دینی را پایین می آورد ٬عزاداری باید جهت روشنگرانه ٬افشاگرانه و هدایتگرانه داشته باشد.

۲-غلو

دیگر آسیب ٬طرح مسائل غلو آمیزدر عزاداری هاست٬حسین اللهی شدن !زینب اللهی شدن! واز این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن . قر آن کریم در این مورد می فرماید «یا اهل الکتاب لا تغلوافی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق » .(نساء ۱۷۱)

«یا اهل الکتاب لا تغلوافی دینکم »(مائده ۷۷)

۳- دروغ

هدف وسیله را توجیه نمی کند  اگر ترغیب شده به برپایی مجلس عزاداری  امام حسین فلسفه صحیحی دارد وآن اینکه مردم با مکتب حسین آشنا شوند ٬عارف به مقام حسین شوند و فلسفه قیام را بدانند نه اینکه بیایند و نفهمیده بگریند.

۴ـمطالب ذلت آمیز

طرح مطالب ذلت آمیز  ٬تعبیر های چون زینب مضطر و...وامام زین العابدین بیمار و ...که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت به دور است .که :«ولله العزة ولرسوله و للمومنین»

۵-طرح سست معارف اسلامی

ورود خواب در عرصه معارف و ملاقاتهای دروغین.اینها موجب سست شدن معارف اسلامی می شود.امام صادق  می فرماید: «ان الله اعز ان یری  فی النوم»دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود .حجیت کلام معصوم در بیداری است نه در خواب ورویا.وقول مشهور عدم حجیت را پذیرفته اند.مراجع عظام در خصوص کسانی که ادعای دیدار امام زمان را میکنند ابراز داشته اند که :این ادعا دروغ است  وشرکت در چنین مراسمی حرام .(آیت الله العظمی صافی ٬آیت الله العظمی سیستانی ٬آیت الله العظمی تبریزی.)

ب) آسیبهای شکلی

۱-استفاده از موسیقی مبتذل

امروزه بر اساس ریتم ترانه ها محتوا را می سازند که قطعا حرام است . قر آنی که می گوید حق ندارید  قر ان را با لحن اهل فسق بخوانید  قطعا اجازه نمی دهد از اهنگهای حرام در عزاداریها استفاده شود.

۲-اکتفا به مداحی

اگر شور به شعور پیوند نخورد ٬ماندگار نخواهد بود.اهل بیت مجالس محتوایی را دوست داشتند                                   

ـــ رسالت ووظیفه علما و عامه مردم:

 وظیفه علماست که حقایق را بی پرده به مردم بگویندولو مردم خوششان نیاید . با اکاذیب مبارزه کنندومشت دروغگویان را باز کنند٬نقطه ضعف عوام را که "ازدحام جمعیت و شور وواویلاست "بشناسند وبا ان مبارزه کنند.ووظیفه ماست که ببینیم در تاریخهایی که باید برای ما  در س آموزنده باشد وسند اخلاقی ماست ٬سند تربیت اجتماعی ماست ٬مانند حادثه تاریخی عاشورا٬چه تحریفاتی شده است ٬باید با این تحریفات مبارزه کنیم.

منابع: ۱- حما سه حسینی شهید مطهری

        ۲-چکامه هایی در شیوه های عزاداری تالیف سید احمد خاتمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:10  توسط زهرا  | 

هر که در این بزم مقرب تر است       جام بلا بیشترش می دهند

 

ـــ زینب هر چه می نوشد سیراب نمی شود.....

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:41  توسط زهرا  | 

این روزها آرام وقرار ندارم...دلم عجیب شور میزند...ترس تمام وجودم را فرا میگیرد ...با نگرانی ازخواب میپرم..اضطراب راحتم نمی گذارد...می ترسم ...دلم مدام فریاد میزند فراق نزدیک است ....قلبم تند تر میتپد...عزیزانم را نگاه میکنم ...سیر نگاهشان میکنم ٬می بوسمشان ٬می بویمشان ٬نکند.....

این روزها عطش دارم ...لبانم با اشک هم سیراب نمی شود....نگرانم ...نگران !! زیر چشمی مواظب تک تک اطرافیانم هستم...

این روزها بوی فراق می آید ...می ترسم ...جدایی ...فراق ...فراق

این روز ها غربت زمین سخت آزارم میدهد...این روزها

 

ــــ  سلامٌ علی قلب زینب الصَبور....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:42  توسط زهرا 

آرام خزیدتوی اتاق «او»٬همیشه عادت داشت در خلوتهای شبانه ی«او»خود را شریک کند٬ بی سر وصداتر از آن داخل شد که «او»متوجه شود...همه چیز مثل همیشه بود...یک میز کوچک ٬یک قلم نی ٬ورقهایی از جنس نور ویک عالمه مرکب.. .همان مرکب هایی که از آسمان آورده بود٬همان هایی که رنگهایش زمینی نبود...همان رنگهایی که از آسمان آورده بود ٬همان هایی که همیشه  بوجدش میآورد ...............

همانجایی که بود نشست ٬خیره شد به چشمهای« او »٬ به چشمهایش که از شوق می درخشیدند٬ به دستانش که هنر را به زانو در می آوردند٬به قلبش که عشق را جاری میکرد و روحش که خدا رابه یاد می آورد...نگاهش را  چرخاند  هیچ چیز زیباتر از چشمان او نبود٬در چشمان خندانش متوقف شد ٬چشمانش همیشه می خندید یک جور خاصی می خندید...انگار که چشمانش چیزی را میدیدند که هیچ کس نمی دید.....

«او» مشتاقانه نگاهش میکرد وسرزنشوار٬عادت داشت به این کارها٬ همیشه وقتی چیزی میخواست خودش را لوس میکرد ٬یواشکی داخل میشد و٬گوشه ای مینشست تا او اجازه دهد ...تا او نگاهش کند ...تا «او »با چشمان سیاهش اورا بخواند...دوتایی خندیدند............

ــــ بگو جانم !بگو !برایت از چه بنویسم ؟!

در حالیکه از شرم سرخ شده بود به چشمان خدایی او خیره شدوبا شوق فریاد زد :علی !برایم از علی بنویس !!برایم از هر رنگت یک علی بنویس !!!امشب دلم علی می خواهد علی......

«  او » مشتاقانه قلم را برداشت و اولین علی رانوشت! دومی را٬ سومی را٬. ..در هر ورق یک علی٬ که علی یکیست!که دنیا اگر دو علی داشت علی علی نمیشد......

...............

نشسته بود روی گل وسط قالی ویکی یکی علی هایش را دورش می چید  ٬با شوق می خواندندعلی را ...علی ...علی... علی.... آنقدر علی نوشت که اتاق پر شد از علی دور تا دورشان علی بود علی!!دنیا پر شده بود از علی !خلوتشان پر شده بود از علی ...تمام وجودشان پر شده بود از علی .......

اشک پهنای صورتشان را گرفته بود...از شدت شوق میگریستند ...... احساس می کرد بال در آورده می خواست پرواز  کند «او »میدید ٬بال زدنهای او را میدید٬دوست داشت کمکش کند ٬اورا به پرواز برساند ...بزم را کامل کند ...پس یک فاطمه نوشت ...که علی بی فاطمه نمیشود علی بدون فاطمه کامل نمی شود...یک فاطمه هزاران علی را کافیست!!!اتاق عظمت کائنات را گرفته بود.... ملکوت زمین آمده بود.....................................

دیگرنمی توانست بنشیند ٬برخاست ٬دیگر سکون معنا نداشت ٬باید می رقصید باید با موسیقی زمین وزمان می رقصید ...چرخید ٬چرخید چرخید آنقدر چرخید که در گردش کائنات قرار گرفت٬ که مست شد اشک امانش را برید ...دید که جماد ونبات در طوافند٬ نام علی از وجودش می جوشید علی علی میکردباز چرخید باز چرخید... افتاد...چشمانش که سیاهی رفت ........................

یخ زده بود٬ میلرزید تمام وجودش میلرزید... تشنگی امانش را بریده بود.....توان کشیدن این بار را نداشت ٬خزید لای پتویش ...چه سنگینی شیرینی!!!!!!!

ـــ  یأ ایَُِِها المُدَثـَر .قُم فأنذر........................................

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 22:11  توسط زهرا  | 

مطالب قدیمی‌تر