
از آیت الله قاضی زیاد شنیده ایم شاید از زمانی که جاذبه عرفان ما را فراگرفت ... و حتی پیش تر از آن ؛ زمانیکه از اولیاء الله برایمان سخن گفتند... و یا حتی پیش تر از آن ...
عظمت اولیاء خداوند را روح های کوچک درک نتوانند کرد اما هرکس به اندازه ی ظرفیت خویش می تواند از چشمه جوشان معرفتشان بنوشد تا عطشش افزون تر گردد ! ...
"عطش " را مدتهاست می شناسم ... انس گرفته ام ...و حسرت تمام وجودم را فرا می گیرد زمانیکه با تمام کوچکی ام می خوانم :
آیت الله قاضی ، کوه سترگ تو حید ، عارف جامع ، صاحب مقام تشرف می گوید: " من لنگه کفش انسان کامل هم نمی شوم !"...
سراسر این کتاب بیم و رجاست : " هرکس به اندازه ظرفیت خویش می تواند قاضی زمان خویش باشد " ...
و هر ورق سرشاراز ایات و احادیث نوید بخش است که :
فَاذا أحَبَّنی أحبَبتهُ و حبّبته ُ الی خلقی و أفتحُ عَین قلبه الی عَظَمَتی و جلالی .
پس هنگامی که مرا دوست داشت من هم او را دوست می دارم و محبوب دیگرانش می کنم و چشم دل او را برای تماشای عظمت و جلالم باز می کنم .(رساله لقاء الله )
و می گوید :
آنان که گفتند پروردگار ما خداست و براین ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر انان نازل شوند و مژده دهند که دیگر هیچ ترس و حزن و اندوهی از گذشته خود ندارید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد .( فصلت ، آیه 30 )
" شور عشق الهی در سینه آیت الله قاضی پنهان است و همین محبت مانع از آن می شود که ان بلند نظر شاهباز صدر نشین ، دمی از معشوق غافل بماند.
بارها اشک خونین بر چهره زرد گون را به طبیب بازنموده تا جگر سوز دوایی بیابد و صبر واستقامت می کند تا عبودیت و بندگی و سر بر آستان جانان نهادن ، ملکه روح و جسم و جانش شود و سرانجام معشوق ، خانه دلش را از غیر خالی می کند و هستی اش را می سوزاند ، آنقدر که از ان وجود مجازی جز اسمی نمی ماند و قلب او " عرش ُ الله الاعظم " می شود و خدا به حکم "الرحمن علی العرش استوی " به قلب او استیلا می یابد و قلبش را " ازهر أنور کَهَیئَة السّراج " می کند ...
که اگر شخص در طلب استقامت پیدا کرد اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و ان وقت لایق اسرار ربوبی می گردد."
این کتاب درس استقامت است در راه طلب ! ومحب صادق نا امید نمی شود و می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست و " او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت ، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در ، بی موقع باز شود صدی صد خام از کار درآید!" وشاید معشوق می خواهد از او کامل ترین ها را بسازد وبرای همین دیر نقاب از چهره می گشاید و او با این همه گله ای ندارد که همه را همان وظیفه دانسته ، و تنها آنچه براو سخت می نماید ، صبر بر آتش فراق است ...
که در تذکرة المتقین آمده است : باید دانست آن چه در اول ، عاشق و طالب صادق بذل می کند ،انس و آرامش خود می باشد و سپس آن چه را دارد و متعلق اوست حتی آبرو و اختیار خود را بذل می کند...
و قاضی عاشق صادق است ؛می گوید:
"چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم . چند مرتبه خواستند مرا بکشند ... در این مدت نه خوابی دیدم ، نه مکاشفه ای ، نه رفیقی ، نه همدردی ، چهل سال است که در را می کوبم و خبری نیست.....