مسافرین محترم قطار تهران - مشهد ، متاسفانه قطار در حال خارج شدن از ریل می باشد لطفا راننده را محکم بگیرید تا زمین نخورید !
ترق تروق ترق تروق ت رق ت روق ت ر ق ت ر و ق..
صدای قهقهه فضای اتاق رو پر کرده بود و بچه ها هر کدوم به سمتی پرتاب شده بودند ..
ـ آقاجون تروخدا ! تروخدا فقط یک بار دیگه ..
ـ آره آقاجون فقط یک بار
ـ یک بار !باشه؟!!!
ـ آقاجون اینبار من جلو بشینم ها این محمود هی جلو میشینه، محکم میگیرت ، حوب معلومه از رو پاهات نمی افته زمین...
ـ پاشید ببینم !برید خونه هاتون!بیچاره پنج صبح که رفته ،بذارید یه نفس تازه کنه بعد ۵ تایی بریزید سرش !
ـ آقاجون تروخدا فقط یکبار دیگه!
یکی گوش های آقاجونو نوازش میکنه ،یکی موهاشو ،یکی دستای خسته ی پینه بستشو ! یکی می بوسدش..
آقاجون کمرشو راست میکنه ،پاهاشو دراز میکنه .. بچه ها با هیجان بالا و پایین میپرن .. همه منتظرن آقاجون بگه ۳ و بپرن رو پاهاش ...
ـ مسافرین گرامی قطار تهران ـ مشهد آماده حرکت می باشد ..
۱... بچه ها همه جیغ زدند و دستاشونو جلوی هم گرفتن ۲... پسرها زورشون بیشتر بود... ۳ جییییییییغ!!!! همه حمله میکنن که کی اول بشه و تکیه بده به سینه های فراخ و گرم پدر بزرگ باز محمود اول میشه ،اما صدیقه هنوز سر جاش ایستاده .. آقاجون میگه از اول میشمرم صدیقه جان زود بیا ۱..۲...۳ ... همه میپرن رو پای آقاجون و صدیقه هنوز ایستاده ...
ـ چرا نمی یای دخترم ؟
ـصدیقه زل میزنه تو چشمای آقاجون که پر از اشک شده و میپرسه : آقاجون قطار شما به مقصد تهران ـ جبهه نمیره؟!!!