تبليغاتX
إسراء - راز بسم الله...

إسراء

ای انسان البته با هر مشقت در راه عبادت حق بکوش که عاقبت به حضور پروردگار خود می روی

باز هم دلم گرفته ، آنقدر دلگرفته ام که لبخند بزورهم بر لبانم نقش نمی بندد، بسم الله می گویم ، " قیصر" را بر می دارم ، دوست دارم از شاعر دردها بخوانم :

...

نام تو نور

             نام تو سوگند

نام توشور

              نام تو لبخند

لبخند

در تلفظ نامت

ضروری است!

...

 

از خدا بخاطر چهره ی عبوسم شرمنده می شوم ، جلوی آینه می ایستم ، خیره می شوم به لبانم  :  بسم الله الرحمن الرحیم ! ابخند می زنم ! آری باید لبخند زد ! باخودم فکر می کنم خدای شادیها که لبخند در نلفظ نامش ضروری است چرا مارا در غربت این زمین تنگ زندانی کرده است؟ ...  بسم الله می گویم،  به چشمانم خیره می شوم ٬چشمانم هم می خندند! آنقدر بسم الله می گویم تا تمام وجودم لبخند شود ، حالا تمام وجودم می خندد ، حالا دوست دارم بلند بلند بخندم ، انگار وقتی می خندم دارم ذکر می گویم، انگار خدا هم به من لبخند می زند ، انگار ... ،  حالا می فهمم چرا  بندگان خاص خداوند همیشه لبخند آذین بخش لبانشان است!!

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

(اینم یه لبخند از یه فرشته ی دوست داشتنی خدا! )

 

ـــ کاش همیشه همه ی ما در حال بسم الله گفتن بودیم !

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 0:14  توسط زهرا  |