خدا
ای سرود جاری دلهای خسته
خدا
ای سکوت گویا وای فریاد خاموش روح های آشنا.
ما یک عمر فریاد را ، یک دنیا طلب را ،تجربه کرده ایم. با تجربه ها ، روبه تو آورده ایم ... ماطعم کفرها ، شرک ها ، نفاق ها را چشیده ایم و بن بست ها را چه بگویم که چگونه احساس کرده ایم .اکنون ،دربرابر تو لب از لب گشوده ایم . حتی در خاموشی طنین فریادیم ...
این تویی که ما را خوانده ای . این تویی که در ما دمیده ای ... این نوای توست ،تو ،از خودت بشنو ،که ما سزاوار شنیدنت نیستیم .
که ما از تو هیچگاه نشنیدیم ...
این نوای توست .
این نوای آشنای توست ،در نی وجود ما .
تو ،
بشنو از نی .
از نی ، این سر برآورده، از مرداب.
از نی ، این سرکشیده، تا فریاد.
این حکایت جدایی ماست که پس از هزار تجربه ، هزار بن بست ، هزار درگیری ، به تو ای آخرین فریاد ، به تو ای آیه ی امید ، ختم می شود این جاری سر گشته ،این رود وجود ماست ؛ که پس از تجربه ی هزار مرداب باز هم به تو می پیوندد...
- " بشنو از نی " می خوانم ، صحیفه ی سجادیه ، دعای ابوحمزه ی ثمالی .... درمان تمام خستگی ها !