
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی
قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود
تو ولی گشتی واین گمشده را لرزاندی
جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شده است
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی...
ـ برلبت نام خدا بود...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 23:57  توسط زهرا
|
