روبررهش نهادم وبرمن گذر نکرد
صدلطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک مازدلش کین بدر نبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
یارب تو ان جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد
ماهی ومرغ دوش نخفت ازفغان من
وان شوخ دیده بین که سرازخواب برنکرد
میخواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
جانا کدام سنگدل بی کفایتست
کوپیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد
کلک زبان بریده حافظ در انجمن
باکس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:5  توسط زهرا
|
