بسم الله الرحمن الرحیم ...
...
خواستم بنویسم سخت بود ... هر روز سخت تر می شد...
درد را دامنه نیست
...
می خواستم بگویم : آ ...
کاروان رسید ...
لب تشنه بودند ...
آمدم بگویم : آ...
عمو رفت ...
...
ـــ می گویم عطش ! شاید عمو بیاید !!!
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط زهرا
|