گلها همه آفتابگردانند ....
ـــ حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !
ـــ و آفتاب عاقبت شاعر آفتاب گردان ها را خواند ...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:23  توسط زهرا
|

