تبليغاتX
إسراء - قطار

إسراء

ای انسان البته با هر مشقت در راه عبادت حق بکوش که عاقبت به حضور پروردگار خود می روی

 

مسافرین محترم قطار تهران - مشهد ، متاسفانه قطار در حال خارج شدن از ریل می باشد لطفا راننده را محکم بگیرید تا زمین نخورید !

ترق تروق ترق تروق ت رق  ت روق ت ر ق  ت ر و ق..

صدای قهقهه فضای اتاق رو پر کرده بود و بچه ها هر کدوم به سمتی پرتاب شده بودند ..

ـ آقاجون تروخدا ! تروخدا فقط یک بار دیگه ..

ـ آره آقاجون فقط یک بار

ـ یک بار !باشه؟!!!

ـ آقاجون اینبار من جلو بشینم ها این محمود هی  جلو میشینه، محکم میگیرت  ، حوب معلومه از رو پاهات نمی افته زمین...

ـ پاشید ببینم !برید خونه هاتون!بیچاره پنج صبح که رفته ،بذارید یه نفس تازه کنه  بعد ۵ تایی  بریزید سرش !

ـ آقاجون تروخدا فقط یکبار دیگه!

یکی گوش های آقاجونو نوازش میکنه ،یکی موهاشو ،یکی دستای خسته ی پینه بستشو ! یکی می بوسدش..

 آقاجون کمرشو راست میکنه ،پاهاشو دراز میکنه .. بچه ها با هیجان بالا و پایین میپرن .. همه منتظرن آقاجون بگه ۳ و بپرن رو پاهاش ...

ـ مسافرین گرامی قطار تهران ـ مشهد آماده حرکت می باشد ..

۱... بچه ها همه جیغ زدند و دستاشونو جلوی هم گرفتن  ۲...  پسرها زورشون بیشتر بود... ۳ جییییییییغ!!!! همه حمله میکنن که کی اول بشه و تکیه بده به سینه های فراخ و گرم پدر بزرگ  باز محمود اول میشه ،اما صدیقه هنوز سر جاش ایستاده .. آقاجون میگه از اول میشمرم صدیقه جان زود بیا ۱..۲...۳ ... همه میپرن رو پای آقاجون و صدیقه هنوز ایستاده ...

ـ چرا نمی یای دخترم ؟

ـصدیقه زل میزنه تو چشمای آقاجون که پر از اشک شده و میپرسه : آقاجون قطار  شما  به مقصد   تهران ـ جبهه نمیره؟!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:51  توسط زهرا  |